تبليغاتX
حرف هاي جواني و...
 
بچه های کوچه جوانی ...
 
فیلتر شکن
www.tthan.com
  نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 23  توسط حامد  | 
شكايت يك وب سايت نمايش دهنده عكسهاي مبتذل از گوگل                                             

 

                            عکس...

  نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 6  توسط حامد  | 
1 نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...
  نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 9  توسط حامد  | 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 3  توسط حامد  | 

خدایا

من در کلبه فقیرانه خودچیزی دارم

 

که تو عرش کبریایی خود نداری

 

 

من چون تو دارم

 

اما تو خود نداری

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 22  توسط حامد  | 

شوهری گفت شبی با زن خویش

که عجب بخت بلندی دارم

دور از چشم سیاهت همه شب

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 7  توسط حامد  | 

از لب جوی آب مردی چند

 

میگذشتند خرم و خندان

 

بر سر راه خویشتن دیدند

 

دختری بسان سرو روان

 

مردی از آن میان بیاران گفت

 

این پری رو فرشته یا حوریست

 

جذبه اش دل ربوده ار دستم

 

گرچه زیر حجاب مستورست

 

قد و بالای او نگاه کنید

 

سر و پیشش بود نهالی پست

 

به یقین این نگار پرده نشین

 

مهر رویش دهد بماه شکست

 

کاش یک شب شود مرا مهمان

 

تا بگیرم زلعل او کامی

 

مست مستش کنم زجام شراب

 

وزمی وصل او زنم جامی

 

بانگ رندانه اش رساتر شد

 

آنچنان تا بگوش دختر خورد

 

دخترش رو نمود وگفت سلام

 

مرد گفتی ار خجالت مرد

 

گفت اینست پاره تن من

 

چادر از دیگری است بر سر او

 

آری آن دختر فرشته لقل

بود خانم فرشته دختر او

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 15  توسط حامد  | 
گذر کردم از قبرستانی

 

بدیدم قبر دولتمند و درویش

 

 

نه درویش بی کفن خفته بود

 

 

نه دولتمند برده بود باخود یک

 

کفن بیش

  نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 6  توسط حامد  | 
با انكه صد شكست در اين شهر ديده ام

خود را چه پاي بست ديده ام


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 13  توسط حامد  | 

گفتم گرپیر شوم توبه کنم

صدجوان  مرد و یکی پیر نشد

  نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 19  توسط حامد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM